افعال دو کلمه ای به افعالی در زبان انگلیسی می گویند که دارای دو بخش هستند یک فعل اصلی و یک حرف اضافه ( in, on, for, with, at, about). معنی این افعال با فعل تنها متفاوت است و به همین دلیل افعال دو کلمه ای برای بسیاری از زبان آموزان دشواری های زیادی ایجاد می کنند و یکی از سختی های یادگیری زبان انگلیسی، یاد گرفتن این فعل های دو کلمه ای است.
به افعال زیر توجه کنید. معنی این افعال با فعل اصلی متفاوت است.
look after / look for / bring up / take off / put on / turn into
حال به ترجمه جملات زیر توجه کنید.
👉 My parents are old. I need someone to look after them.
والدین من پیر هستند. من نیاز به یک نفر دارم تا از آن ها مراقبت کند.
👉 We take off our shoes when we enter our house.
ما کفش هایمان را در می آوریم وقتی که وارد خانه می شویم.
نکته:
افعال بالا همگی دارای یک فعل و یک حرف اضافه (Preposition) هستند و ترجمه آن ها با فعل اصلی متفاوت است. در متون مختلف، صحبت کردن یا فایل های صوتی حداقل با یک یا چند عدد از این افعال روبرو می شویم و یادگیری مهم ترین و کاربردی ترین آن ها الزامی است.
بعد از خواندن متن این درس، فیلم آموزشی را مشاهده کنید. سپس در بخش آخر این مقاله هم تعداد زیادی فعل دو بخشی با ترجمه و مثال برای شما نوشتم تا دانش خود را افزایش دهید.😍
✅ افعال دو کلمه ای به دو دسته تقسیم می شوند.
- جدا شدنی ( Separable Phrasal verbs )
- جدا نشدنی ( Inseparable Phrasal Verbs )
افعال دو کلمه ای جدا شدنی:
افعالی هستند که می توانند از حرف اضافه خود جدا شوند و ضمیر مفعولی بین آن ها آورده شود.
I turned off the radio. ……………..»…………… I turned the radio off. …………..»…………… I turned it off.
ترجمه هر دو جمله یکی است: من رادیو را خاموش کردم. فقط در جمله اول فعل دو کلمه ای turn off جدا نشده است ولی در جمله دوم از هم جدا شده است و ضمیر it جای رادیو را گرفته است.
We should look up the words. ……»……. We should look the words up. ……»……We should look them up.
ترجمه همه جملات بالا یکی است: ما باید معنی کلمات را از دیکشنری پیدا کنیم. فقط در جمله آخر از ضمیر مفعولی them بین فعل و حرف اضافه استفاده کردیم.
افعال دو کلمه ای جدا نشدنی:
افعالی دو کلمه ای هستند که به هیچ عنوان از حرف اضافه خود جدا نمیشوند. بنابراین مفعول یا ضمایر مفعولی بعد از آن ها آورده می شود. به جمله زیر توجه کنید.
I am looking forward to your your reply.
من منتظر جواب شما هستم.
با توجه به اینکه فعل look forward to (انتظار داشتن) یک فعل جدا نشدنی است بنابراین نمی توان اجزای آن را از هم جدا کرد. برخی از مهم ترین این افعال عبارتند از:
✅چرا یادگیری افعال چندقسمتی این اندازه مهم است؟
- بسیار پر کاربرد هستند. در زبان انگلیسی بهویژه در گفتوگوهای روزمره و غیررسمی، بسیار زیاد از این افعال استفاده میکنند. اگر میخواهید صحبتهایشان را کامل بفهمید و خودتان هم طبیعیتر صحبت کنید، نمی توانیم از این افعال به سادگی بگذریم.
- مکالمه را طبیعیتر میکنند: استفاده درست از افعال دو کلمه ای، سطح زبان شما را بالاتر نشان میدهد و باعث میشود دیگران حس کنند شما واقعا به زبان مسلط هستید.
- درک مطلب را بهبود میبخشند: فیلمها، آهنگها، پادکستها و مقالات، پر از فعلهای دو کلمه ای است. شناختن آنها کلید درک بهتر این منابع است.
👇عزیزانی که آزمون زبان دارند جهت اطلاعات بیشتر می توانید کتاب زیر را تهیه و تمرین های آن را انجام دهید.👇

✅ و در بخش آخر انواع افعال دو کلمه ای جدا شدنی را با نمونه مثال برای شما آوردیم.
Back up: حمایت کردن
Her parents kept backing her up even after her failure.
والدین او حتی بعد از شکست او به حمایت کردن او ادامه دادند.
Blow up: منفجر شدن
The car blew up after it hit the wall.
ماشین بعد از اینکه به دیوار خورد منفجر شد.
Blow sth up: (چیزی را) باد کردن
We have to blow the balloons up for the birthday party.
ما باید بادکنک ها را برای جشن تولد باد کنیم.
Break down: خراب شدن
My car broke down near Tehran.
ماشینم نزدیک تهران خراب شد.
Break up: (از همدیگر) جدا شدن
Maryam and her boy friend broke up.
مریم و دوستش از همدیگر جدا شدند.
Break out: فرار کردن
The prisoner broke out of jail when the guards were out.
زندانی موقعی که نگهبان ها بیرون بودند فرار کرد.
Bring sth up: (چیزی را) مطرح کردن
Jim brought up the issue of the problems in the meeting.
جیم موضوع مشکلات را در جلسه مطرح کرد.
Bring up: بزرگ کردن، تربیت کردن
His uncle brought him up after his parents died
عمویش او را بعد از اینکه والدینش مردند بزرگ کرد.
Call off: لغو کردن
If it keeps raining, we will call the classes off.
اگر باران ادامه پیدا کند ما کلاس هارا لغو خواهیم کرد.
Call sb up: (با کسی) تماس گرفتن
As soon as we arrive in Phuket, we’ll call you up.
به محض اینکه به جزیره پوکت برسیم باهات تماس می گیریم.
Calm down: آرام شدن
You’re not fine. Your need to calm down before you drive.
حال شما خوب نیست. قبل از اینکه بخواهی رانندگی کنی باید آرام شوی.
Catch up: رسیدن به
No matter how much you try, I’ll catch up with you.
مهم نیست که چه مقدار تلاش می کنی، من بهت می رسم.
Cheer sb up: (کسی را) خوشحال کردن
My father was unhappy so I held a party to cheer him up.
پدرم غمگین بود بنابراین یک مهمانی برگزار کردم تا او را خوشحال کنم.
Clean up: منظم کردن، تمیز کردن
Stephan, please clean up your room
استفان، لطفا اتاقت را تمیز کن
Come across: به صورت اتفاقی چیزی را پیدا کردن
Sara came across one of her toys in the her room.
سارا به صورت اتفاقی یکی از اسباب بازی هایش را در اتاقش پیدا کرد.
Come along: همراه کسی رفتن یا آمدن
We’re going to the park, why don’t you come along?
ما داریم به پارک می رویم، چرا با ما نمی آیید؟
Count on sb/sth: روی کسی یا چیزی حساب کردن
You can count on your friends to help you in difficulties.
برای کمک تو می توانی روی دوستانت در مشکلات حساب کنی.
Cut back (on sth): کمتر مصرف کردن
If you don’t want to get fat, you should cut back on fast food.
اگر نمیخواهید چاق شوید، شما باید کمتر غدای حاضری مصرف کنید.
Cut off: قطع کردن
My electricity was cut off because I hadn’t paid the bill.
به خاطر اینکه قبض برق را پرداخت نکرده بودم، تلفنم قطع شد.
Deal with sth: در مورد چیزی بودن
His books often deal with different cultures.
کتاب هایش اغلب در مورد فرهنگ های مختلف است.
Drop out: ترک تحصیل کردن، (از تحصیل) انصراف دادن
Mahsa dropped out of college because she didn’t have time to study.
مهسا چون وقت کافی نداشت تا مطالعه کند از دانشگاه انصراف داد.
Fill in/out: پر کردن (فرم)
Please fill out the application form.
لطفا فرم درخواست را پر کنید.
Find out: به چیزی پی بردن
I want to find out who called me yesterday.
من می خواهم بدانم دیروز چه کسی با من تماس گرفت.
Get along/on: با هم کنار آمدن
My friend and I get along well and have no problems.
من و دوستم با هم خوب کنار می آییم و مشکلی نداریم.
Get away with sth: از چیزی قسر در رفتن
Everyone thinks that he was guilty, but it seems that he is going to get away with it.
همه فکر می کنند که او کسی بود کهگناهکار بود، ولی به نظر می رسه که داره ازش قسر در میره
Get back: برگشتن
We got back from our China yesterday.
ما دیروز از چین برگشتیم.
Get up: از تخت خواب برخاستن یا بیرون آمدن
He usually gets up early.
ما معمولا زود از تخت خواب بیرون می آییم.
Grow up: بزرگ شدن
Armin wants to be a doctor when he grows up.
ارمین وقتی بزرگ شد می خواهد دکتر شود.
Hang up = Ring off: (مکالمه تلفنی) قطع کردن
He didn’t say goodbye and hung up the phone on me
او بدون اینکه خداحافظی کند تلفن را روی من قطع کرد.
Hold on: صبر کردن
Please hold on while we deposit the money into your account
لطفا تا موقعی که ما داریم پول را به حساب شما واریز می کنیم صبر کنید.
Let sb down: کسی را نا امید کردن
I should pass the exam this time, I hope not to let my family down this time.
من باید امتحان را این بار قبول شوم، امیدوارم این بار خانواده را نا امید نکنم.
Look into: بررسی کردن
We are looking into buying a new house
ما داریم برسی می کنیم که یک خانه جدید بخریم.
look out: مراقب بودن
We were told to look out for a stranger in the town.
به ما گفتند که مراقب یک مردغریبه در شهر باشیم.
Pass away: فوت کردن
Her friend passed away a week ago because of a long illness.
دوستش یک هفته پیش به خاطر یک بیماری طولانی فوت کرد.
Pass out: از حال رفتن
The old woman, after hearing the bad news, passes out.
پیرزن بعد از شنیدن خبر بد از حال رفت.
Pick up: یاد گرفتن
A: What language do you like to pick up?
B: I like to pick up French.
شخص اول:چه زبانی را دوست داری یاد بگیری؟
شخص دوم: دوست دارم زبان فرانسوی یاد بگیرم.
Pull out: (وسایل نقلیه) حرکت کردن
The taxi pulled out ten minutes ago.
تاکسی ده دقیقه پیش حرکت کرد.
Put off: به تعویق انداختن، عقب انداختن
We are going to put off the game because it still keeps raining.
ما به دلیل این باران همچنان در حال باریدن است قصد داریم بازی را به تعویق بندازیم.
Put sb off: کسی را پیاده کردن
Could you put the passengers off here, please?
لطفا اگر امکان دارد مسافران را اینجا پیاده کنید.
Put out: (آتش، سیگار، شمع…) خاموش کردن
Firefighters managed to put the fire out.
آتش نشان ها موفق شدند آتش را خاموش کنند.
Put up with: تحمل کردن
It is hard for him to put up with children.
این برای او سخت است که بچه ها را تحمل کند.
Run into: به طور تصادفی کسی را ملاقات کردن
I ran into my uncle yesterday.
دیروز عمویم را به صورت تصادفی دیدم.
Run away: فرار کردن
A teenager ran away from home and has been missing for a week.
نوجوانی از خانه اش فرار کرده است و یک هفته است که ناپدید شده است.
Run out: تمام کردن
We’ve run out of butter, I’m going to buy some.
ما کره تمام کردیم، من قصد دارم مقداری بخرم.
Show off: پز دادن
She only bought that expensive house to show off.
او آن خانه گران قیمت را خرید که فقط پز بدهد.
Switch off: خاموش کردن (چراغ یا یک ماشین)
I have to switch the light off to sleep.
من برای اینکه بخوابم باید چراغ را خاموش کنم.
Switch on: روشن کردن (چراغ یا یک ماشین)
How do you switch this laundry machine on?
این ماشین لباس شویی را چطور روشن می کنی؟
Take after sb: به کسی رفتن
Mike takes after his father. Both of them are tall and black.
مایک به پدرش رفته. هر دو شون بلند قد و سیاه پوست هستند.
Take off: (هواپیما) از زمین بلند شدن
The planes take off every ten minutes.
هواپیما ها هر ده دقیقه از زمین بلندمی شوند.ال قبل را به یاد میارم آرزو می کنم بیشتر درس می خوندم.
Think over: چیزی را در نظر گرفتن
Before I make my decision, I’ll have to think the offer over.
قبل از اینکه تصمیمم را بگیرم باید آن پیشنهاد را در نظر بگیرم.
Turn sth down: (درخواست یا پیشنهاد) رد کردن یا نپذیرفتن، صدای چیزی را کم کردن
The bank turn the company down for a loan.
بانک درخواست شرکت برای وام را رد کرد.
Please turn the TV down while my friends are here.
لطفا تا زمانی که دوستام اینجا هستد صدای تلوزیون رو کم کن
Turn off: خاموش کردن (لامپ یا یک ماشین)
Let’s turn the TV off, everybody is asleep.
بیا تلوزیون رو خاموش کنیم، همه خوابن
Turn on: روشن کردن (لامپ یا یک ماشین)
It’s time to turn the lights on, the weather is getting dark.
وقتش که چراغ ها رو روشن کنیم، هوا داره تاریک میشه
Turn up: صدای چیزی را زیاد کردن
Please turn this music up, I like it
لطفا صدای این موسیقی را زیاد کن، دوسش دارم
Wake up: بیدار شدن
I’ll will have to wake up at 6:00 am tomorrow.
فردا من باید ساعت شش صبح بیدار بشم
Get together: دور هم جمع شدن
We want to get together on Friday and play.
ما می خواهیم روز جمعه دور هم جمع بشن و بازی کنیم.
Warm up: گرم کردن (قبل از ورزش)
They warmed up before starting.
آنها قبل ازشروع خودشان را گرم کردند.
Work out: ورزش کردن، تمرین کردن
I work out in the gym three times.
من هفته ای سه بار در باشگاه تمرین می کنم.
آموزش و جزوات زبان انگلیسی یادگیری زبان انگلیسی با جدیدترین مقالات و کتاب ها

